دیگه حتی اینقدر از زندگی خسته ام که رفتن تو هم عذابم نمیده...
میخوای بری؟خب برو.
ولی نه واقعا نمیتونم رفتنت رو باور کنم تویی که همه وجودم هستی تویی که زندگی ام هستی تویی که نفسم هستی.
نه رفتنت را هیچ وقت باور ندارم
پس بمان در خاطرم بمان در ذهنم بمان در زندگیم
ای عزیز ترین عزیز من...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 19:26  توسط بهنام
|
